تبلیغات
Solamente Tú...... - پشت دریاها
قایقی خواهم ساخت
خواهم انداخت به آب
دور خواهم شد از این خاک غریب
که در آن هیچ کسی نیست که در بیشه ی عشق
قهرمانان را بیدار کند

قایقی از تور تهی
و دل از آرزوی مروارید
همچنان خواهم راند
نه به آبی دل خواهم بست
نه به دریا-پریانی که سر از آب به در می آرند
ودر آن تابش تنهایی ماهیگیران
می فشانند فسون از سر گیسو هاشان

همچنان خواهم راند
همچنان خواهم خواند
دور باید شد.دور
مرد آن شهر اساطیر نداشت
زن آن شهر به سرشاری یک خوشه ی انگور نبود

هیچ آیینه ی تالاری سرخوشی ها را تکرار نکرد.
چاله آبی حتی مشعلی را ننمود.
دور باید شد.دور
شب سرودش را خواند نوبت پنجره هاست

همچنان خواهم خواند
همچنان خواهم راند

پشت دریا شهری است
که در آن پنجره ها رو به تجلی باز است
بام ها جای کبوتر هایی است که به فواره ی هوش بشری می نگرد
دست هر کودک ده ساله ی شهر شاخه ی معرفتی است.
مردم شهر به یک چینه چنان می نگرند
که به یک شعله به یک خواب لطیف.
خاک موسیقی احساس تورا می شنود
و صدای پر مرغان اساطیر می آید در باد.

پشت دریا ها شهری است.
که در آن وسعت خورشید به اندازه ی چشمان سحر خیزان است
شاعران وارث آب و خرد و روشنی اند.

پشت دریا ها شهری است
قایقی باید ساخت...


تاریخ : چهارشنبه 5 بهمن 1390 | 07:53 ب.ظ | نویسنده : eli &leyli | خوشتون اومد
.: Weblog Themes By BlackSkin :.